نور الدين جعفر بدخشى

265

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

و اين فقير چون در قريهء « 1 » على شاه رحمة اللّه « 2 » به شرف ملاقات ( ب ) « 2 » جناب سيادت مشرّف آمدم « 3 » در وقت رجوع از حج فرمود كه ده ماه است كه ( ل ) « 4 » هرجا كه ساكن شدم حضرت حكيم ، مطلق فرمود « 5 » كه برو « 6 » و مردم را ارشاد كن و امشب كه در اين قريه رسيدم فتنه‌اى در واقعه ديدم و بر اهل اين ديار اعتمادى نمىتوان كردن « 7 » . و چون آن فتنه واقع شد فرمود كه ما را ده ماه هيچ جاى قرار ندادند « 8 » و چون در اندك زمانى متوجه ارشاد آمديم « 9 » فتنه برانگيختند ( ت ) كه موجب قول : « إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ « 10 » » ( 26 - 29 ) ( 7 : 155 ) باشد . فلاجرم اگر « 11 » كسى راسخ باشد در علم و حكمت هرگز بكنه اسرار حكمت حكيم مطلق نرسد و اللّه أعلم بأسراره و أحكم بإقراره « 12 » . و خدمت برادر دينى حاجى على قزوينى نقل كرد كه جناب سيادت دوازده « 13 » بار به حج رفته است « 14 » و اللّه أعلم بالأبرار « 15 » و أحكم بالأسفار .

--> ( 1 ) گ ، ل : ندارد . ( 2 ) ب : برگ 82 الف . ( 3 ) ل : شدم . گ : شد . ( 4 ) ل : برگ 65 الف . ( 5 ) گ : در سر من ندا فرمود . ( 6 ) ن : رو . ( 7 ) گ ، ل : كرد . ( 8 ) گ : كه برو و طالبان را آنجا بخوان ، در حاشيه صفحه آمده است . ( 9 ) گ : شدم ، ت : برگ 74 ب . ( 10 ) قرآن مجيد : 7 ( سوره الاعراف ) : 155 نيست آن مگر بلاى تو ( كشف الآيات ) . ( 11 ) گ : لاجرم اگرچه . ( 12 ) ل : ندارد . گ : در حاشيهء صفحه آمده . ( 13 ) رساله نوريه : ( برگ 156 الف ) نسخهء خطى متعلق به موزهء بريتانيا . چون جناب سيادت از دوازدهم حج رجوع نمود . ( 14 ) ب : بود . ( 15 ) گ : بالاسرار بالابرار ( بالاسرار در حاشيه صفحه آمده است ) .